این روزها نباید ملاحظه هیچ کس را کرد حتی اگر اون کس ادعا کنه عاشقته و یا حتی اگر رئیست باشه دچار سرگردانی روح شده ام افسردگی حاد گرفته ام به هر چه که میرسم بر می خورم به دیوار بتنی به بلندای اسمانی که هیچ راهی برایم نگذاشته است از فکر کردنهای بیهوده سرم در حال انفجار است دلم می خواهد بروم به یک جای دور یک جای دوری که اثری از هیچ دروغ و نیرنگی نباشد از بازی قایم باشک متنفرم از سکوتی که همان دروغ هست منتها به شکل شیک تر و محترمانه ترش دلم می خواهد خفه اش کنم پاهایم را بگذارم روی خر خره اش و محکم فشار بدهم اینقد محکم که چشمهای بادامی اش از حدقه در بیایند و نفسش به شماره بیفتد کثافت اشغال لعنتی هرزه گرد بدم می اید از هر چی ادم مزخرف بوقلمون صفت لعنت به تو بگذار حالا من می خواهم بی انصاف باشم
نظرات شما عزیزان: